خواجه نصير الدين الطوسي

25

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

يك كس مىباشد كه از انواع علوم چون رياضى و طبيعى و منطقى و الهى چيزى بسيار بياموزد و ميداند ، و نيز از قرآن و اخبار و اشعار و امثال و حكايات و روايات چيزى بسيار بر خاطر ميدارد كه هيچ علمى از آن با علم ديگر برنمىآميزد و آن كس از هر يك از آن شرحى مطوّل بمىدهد و همه جدا جدا در سمع مستمع مىآيد ، و نيز مىبينيم كه اينجا در اين عالم مثلا خانهء مىباشد بتقدير آن كه پنجاه مرد را در آن خانه جاى باشد ، اگر خواهند كه صد مرد را در آن خانه بنشانند امكان ندارد و چندان زحمت افتد كه لا تسأل ، و اگر نفس جسم و جسمانى بودى از صور معلومات و از استماع معقولات هرگز وسعت بنيافتى نه كه زياده‌تر باشد ، امّا چون بسيط است محلّ طيران و فضاى جولان او در آن واسع‌تر و فصيح‌تر باشد ، و بهجت و مسرّت او به آن زياده گردد و اين كه تو ميگوئى سر من و چشم من و گوش من و دل من و زبان من و دست من و على هذا ( القياس ) من كه ميگوئى هويّت نفس انسانىست كه اينها همه مضافات اواند ، مثلا پادشاهى هست كه اينها همه تيغ و لشكر و حشم و خدم اويند يا [ 23 ] صنّاعى كامل كه اينها همه آلت دست‌افراز اويند ، و همچنانكه پادشاه را از لشكر و صنّاع را از آلت سر بسر نشود نفس را از ين همه سر بسر نمىشود ، مثلا هيكل بشرى جسمانىاش بايد تا به آن ظهور كند و سر و دماغش بايد تا فكر و تمييز ميان چيزها بجا آورد ، و چشمش بايد تا ببيند و گوشش بايد تا بشنود و دلش بايد تا بداند و زبانش بايد تا بگويد و دستش بايد تا بگيرد و پايش بايد تا بپويد ، و على هذا ( القياس ) ، همچنانكه ميشمارد ، و نيز نفس انسانى كمال اوّل جسم طبيعى أىّ اولى الحياة بالقوّة است يعنى اوّلين متحرّك اجزا و مغيّر احوال ، و مصوّر هيولاى جسم نفس است و او را مبدأ قوّت هيولانى است كه همچنانكه